رمان ایرانی

لحظه ساز عاشقي

با نوازش نسیم، پلکهایم را به نرمی می گشایم، نگاهم در لابلای ابرهای خاکستری سرگردان می شود و در خلوت دلگیر آن غوطه ور می ماند. در فراسوی ابرها مرز خیال درهم می شکند و واقعیتی تلخ، جان می گیرد. هاله ای از سکوت سرد وجودم را می پوشاند. ناگاه ترنم نرم قطرات باران بر وجود تشنه ام می بارد و من، حریصانه و با ولع آن را به روح خسته ام پیشکش می کنم تا سیراب شود …
اما باد … باد بی رحم بر پیکرم سیلی می زند و تن بی رمقم را درهم مچاله می کند و در میان این اوهام، ذهن من آشفته تر از آن است که برای نوشتن آخرین سطر غمنامه ام سخن سرایی کند.

ماهنامه مجموعه رمان(جلد اول)

باسلام کتاب موبایل مجموعه رمان ساخته شد

مجموعه 5 رمان که هرماه تعداد ان افزایش میابد

آن روی دیگر عشق

پرتگاه عشق

آناهیتا

هویت پنهان

مسافر عشق

رمان وسوسه های خانه مادربزرگ - نسخه جاوا ؛ آندروید

روزهايي كه در خانه مادر بزرگ جمع مي شديم و با نوجوانان همسن و سال كه اغلب خاله زاده و نوه خاله و عمه زاده و عموزاده بودند ، در حياط بزرگي كه شاخ وبرگ درختان كهنسال هرگز اجازه نمي داد اشعه ي خورشيد داغ تابستان روي حوض بزرگ وسط حياط بيفتد بازي مي كرديم ، بهترين روزهاي آن دوران بود . مادربزرگ چنان علاقه اي به اقوام دور ونزديك داشت كه به هر مناسبتي عده اي را در خانه اي كه از مادرش به ارث برده بود جمع مي كرد تا هم از تنهايي بيرون بيايد ، هم موقعيتش را به عنوان بزرگ خاندان حفظ كند .

همراز

خلاصه داستان :
داستان زندگی دختری به نام مژگان است که داری یه برادر به نام مجید و مادرش سالهاست فوت کرده پدرش بعد از مخالفتهای زیاد مژگان دوباره ازدواج میکنه اول رابطه مژگان با فرشته خوب نبوده
اما کم کم با رفتارهای فرشته این رابطه رو بهبود میذاره تا اینکه واقعا میشن عین یه مادر و دختر واقعی بعد از دیپلم مژگان توی آژانس دایی اش مشغول به کار میشه یه روز مژگان در راه برگشت با آژانس
با مردی برخورد میکنه روزی که این مرد ناشناس که از همون برخورد اول مژگان رو تعقیب میکرده میخواد حرف دلش رو بزنه مژگان به خواستگاری که پیدا کرده بود به نام احسان فرهمند پاسخ مثبت میده

کاش یک زن نبودم

داستانی واقعی از زندگی دختران فراری

دخترك براي چندمین بار نگاھي به ساعت مچییش انداخت و زیر لب غر غر كنان گفت: اه باز این پسره احمق دیر كرد انگار اصلا موقعیت منو درك نمیكنه و بعد با حرص بسیار گوشي موبایلشو از كیفش بیرون آورد و شروع كرد به اس ام اس زدن : آخه تو كجایي من سه ساعته اینجا معطل تو ھستم مثل اینكه فراموش كردي من بخاطر تو الان اینجا ھستما من توي پارك ساعي رو به روي قفس طاووس منتطرت روي نیمكت نشستم بیا دیگه خفم كردي الان ھوا تاریك میشه و من ھیچ جارو ندارم كه برم.....

عشق ممنوع

خلاصه رمان:
علیرضا بعد از مرگ پدرش به همراه مادر و برادر شیرخوارش به ده بر می گردند تا با خانوده ی دایی در باغ خانوادگی شان زندگی کنند. بعد از ورود انها، دایی صاحب دختری می شود که در همان ابتدا به نام "مجید" پسر کدخدای ده، ناف بر می شود. نازنین و علیرضا در کنار هم بزرگ می شوند و همگی انها را خواهر و برادر می دانند ولی نگاه علیرضا به نازنین، نگاه برادر به خواهر نیست و ...

رمان «دختران آفتاب»

رمان «دختران آفتاب» به برخی از پرسشهای مطرح در حوزه نقش اجتماعی زنان با بیانی روان و داستانی پاسخ می دهد. نویسندگان این رمان می کوشند تا منزلت , شخصیت و جایگاه واقعی زن را به خودش , اطرافیانش و جامعه اش همان گونه که شایسته و بایسته وی است بشناسانند. در این رمان به زیبایی و در سبک و شیوه داستانی به بسیاری از پرسش های مطرح درباره نقش اجتماعی زن و لوازم و پیامدهای آن اشاره شده است.

آفتاب در حجاب

 آفتاب در حجاب عنوان زیبایی است كه سید مهدی شجاعی برای كتاب خود كه شرحی داستان‌وار از گوشه‌ی عاشورایی حیات زینب كبری است، برگزیده است.
تبحر شجاعی در داستان پردازی بر كسانی كه مروری بر نوشته‌های او داشته‌اند مخفی نیست، او در این نوشتار، این چیره‌گی‌اش را با چاشنی وقایع تاریخی و مستند در آمیخته تا ما‌حصل آن، واگویه‌ای زیبا و روان و مستند از رنجهای زینب كبری باشد.
این كتاب صرفاً به وقایعی از زندگی این بانوی بزرگ می‌پردازد كه در ارتباط با امام حسین علیه السلام و واقعه‌ی كربلا باشد.
كتاب در 18 فصل و یا به تعبیر نویسنده، در 18 پرتو مهیا گشته است.