طنز

بهلول می خندد!!

بهلول نزد خلیفه رفت که من پیغمبرم،خلیفه گفت معجزه ی تو چیست؟گفت هر چه اراده کنی،گفت تخم خربزه را در پیش من بکار که فی الفور سبز شود ،گل کند و خربز ه بندد و پخته گردد.گفت مرا چهار روزمهلت ده.گفت مهلت نیست.گفت ای بی انصاف،خدای عزوجل با وجود قدرت کامله اش چهار ماه مهلت می دهی تا خربزه برساند و مرا چهار روز مهلت نمی دهی ؟!

لطيفه هاي آموزنده تاريخ

مقدمه قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم قسمت چهارم قسمت پنجم قسمت ششم قسمت هفتم قسمت هشتم قسمت نهم قسمت دهم 1- زيركي مدرس 2- چشم پوشي از ... 3- زاهد واقعي 4- غلام آگاه 5- خوش‌گوئي 6- اجاقم كور است 7- درخواست از ... 8- از كه درخواست ... 9- منبرهاي تكراري 10- جواب زيركانه قسمت يازدهم قسمت دوازدهم قسمت سيزدهم قسمت چهاردهم قسمت پانزدهم